نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هم در شیخ زدم هم ره رهبان رفتم

کافر از کعبه و از دیر مسلمان رفتم

عادت عکس نقیض فلکم مغلطه زد

که پی درد به دریوزة درمان رفتم

خنده بر سستی امید خودم می‌آید

از درت رفتم و این طرفه که خندان رفتم

گرچه از آمدن خویش پشیمان بودم

لیکن از رفتن خود نیز پشیمان رفتم

آمدم این همه ره دست به دامان امید

لیک با یأس ابد دست و گریبان رفتم

اینکه جز لخت دلم هیچ ندادند نصیب

جرم من بود که ناخوانده به مهمان رفتم

همدمان منع من از ناله روا نیست که من

بلبلی بودم و نادیده گلستان رفتم

غربتم گرد ملالت ز وطن بیش افزود

یوسفی بودم و از چاه به زندان رفتم

از ملاقات من احباب ملال افزودند

گرچه چون باد صبا جانب بستان رفتم

بوی پیراهن یوسف شدم و بی‌اثرم

هرزه بود این که من از مصر به کنعان رفتم

دوری از دوست ندانی گنه من فیّاض

رفتم از درگه او لیک به فرمان رفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در گفتگویی با یک بیگانه، احساسات و افکار خود را بیان می‌کند. او بدون هدف مشخصی، به گفتگو پرداخته و در خلال کلمات، جمعی از احساسات عاشقانه و تمایلات را ابراز می‌کند. شاعر به زیبایی و نازکی شخص مقابل اشاره می‌کند و از گفتگوهای بین آنها، احساساتی مانند عشق، شرم، و پیغام‌های ناگفته را بیان می‌کند. او به تاثیر نگاه‌ها و کلمات بر روی خود اشاره دارد و در انتها خواسته‌اش را به صورت دعا از این نامتعارف پر از عشق ابراز می‌کند. از جمله احساسات متناقض مثل عشق و شرم در این شعر به خوبی حس می‌شود.