نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سایه زلفت به سر شمشاد سازد شانه را

سبز در آتش کند اقبال خالت دانه را

مستیم چون بوی گل پنهان نمی‌ماند به کس

من که بر سر همچو شاخ گل زدم پیمانه را

حال ما از ما چه می‌پرسی که پامال توییم

سیل داند سرگذشتی هست اگر ویرانه را

وضع دنیا گرنه با انجام باشد غم مدار

خاصه از بهر خرابی ساختند این خانه را

چارة غم در محبّت تن به غم دردانست

سوختن آبی بر آتش می‌زند پروانه را

تا به راه افتادم از بیراه شوقم مانده شد

جاده کی زنجیر بر پا می‌نهد دیوانه را

عیش دنیا عاقلان را سخت غافل کرده است

از برای خواب پیدا کرده‌اند افسانه را

گم نخواهد گشت در خاک این گرامی تخم پاک

سبز خواهد کرد دهقان عاقبت این دانه را

در میان کفر و دین بیگانگی فیّاض چیست؟

صلح باید داد با هم کعبه و بتخانه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و تلخی‌های زندگی می‌پردازد. در ابتدا، شاعر به زیبایی سایه موهای معشوق اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که عشق مستی‌ای است که نمی‌تواند پنهان بماند. او از حال خراب خود به دلیل عشق می‌گوید و اینکه زندگی با خرابی و غم آمیخته است. شاعر به پیوند عشق و درد اشاره کرده و می‌گوید که در این مسیر، امید به آینده‌ای بهتر وجود دارد. او همچنین به رابطه بین دنیا و خواب و غفلت انسان‌ها اشاره می‌کند و به امید باروری از تخم‌های پاک عشق در دل‌ها و امکان صلح میان دو جبهه متضاد کافر و مؤمن تأکید می‌کند. در نهایت، پیام شعر در مورد ایمان و عشق و امید به برقراری صلح و دوستی است.