نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۷ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همین نه لخت جگر در دهان غم دارم

هزار نعمت الوان به خوان غم دارم

به ناز بالش عشرت فرو نمی‌آید

سری که بهر تو بر آستان غم دارم

مرا رسد که کنم نازها به شاهد عیش

که دست در کمر شاهدان غم دارم

ز عهدة صفت حسن برنمی‌آید

زبان عشق که من در دهان غم دارم

مرا چه‌گونه کند عیش صید خویش که من

هزار زخم نمایان نشان غم دارم

مرا چه‌گونه کند عیش صید خویش که من

هزار زخم نمایان نشان غم دارم

دمی ز عشرت سرگشتگی نیاساید

چه کوکب است که بر آسمان غم دارم

دمی که دیده نه بر جلوة قدت بازست

هزار قافله حسرت زیان غم دارم

مگو که فارغم از عیش در غمت هیهات

چه مغز عیش که در استخوان غم دارم

به عیش عالم اگر پشت پا زنم سهلست

کنون که دست طرب در میان غم دارم

چنین به چشم کمم گو مبین زمانه که من

عجیب سلطنتی در جهان غم دارم

همین نه بلبل و پروانه ریزه‌خوار منند

هزار سوخته جان میهمان غم دارم

پرند نالة شب، پرنیان آه سحر

چه جنس‌هاست که من در دکان غم دارم

قطار اشک ز غمنامه‌ام پرست و هنوز

به زیر هر مژه صد داستان غم دارم

چه غم ز گرمی خورشید عشرتست مرا

که چتر آه به سر سایبان غم دارم

ز خون دیدة غلتیده در شکایت هجر

به هر دیار روان کاروان غم دارم

زبان زمزمة عیش گرچه نیست مرا

ولی به هر سر مویی زبان غم دارم

نشانه‌اش دل بیدرد آسمان حیف است

خدنگ ناله که من در کمان غم دارم

چه شد که عیش ز نامهربانیم داغست

ولی درون و برون مهربان غم دارم

ز عیش دوستی بیوفا دلت فیّاض

چه شکوه‌هاست که خاطرنشان غم دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی صحبت می‌کند. او دلش پر از غم و حسرت است و به ارتباط با معشوقش اشاره می‌کند. غم و احساس طمع دیگران نسبت به محبوب او را توصیف می‌کند و از زخم‌هایی که بر دلش نشسته می‌گوید. همچنین او به حالت خمار و بی‌تابی خود اشاره دارد که ناشی از عشق و بوی محبوب است. در نهایت، شاعر به تنهایی و آرزوی وصال می‌بالد و از تشنگی عاطفی خود سخن می‌گوید.