شمارهٔ ۵۴۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بسی بگریستم کان شوخ را تندی ز خو بردم
ز سیل گریة بیاختیار آبی به جو بردم
به تحریک هزار اندیشه آه نارسایی را
ز سینه تا به لب آوردم و آخر فرو بردم
متاع دین و دنیا را نبود آن اعتبار آخر
برای خاک کویش تحفه، مشت آبرو بردم
شدم خواهی نخواهی عاقبت قربان ناز او
بسی برد از من او لیکن من این نوبت ازو بردم
نهادم عاقبت فیّاض بر دل بار بدنامی
به دوش خویش تا کوی ملامت این سبو بردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردهای خود میپردازد. او در ابتدا از فریاد و نالههای خود صحبت میکند و میگوید که به خاطر یاد تو از خود غافل شده است. شاعر در مسیر عشق با مشکلاتی روبهرو میشود و امید به کمک دیگران را از دست میدهد، اما در نهایت خود را تسلیت میدهد. او به عشق و فراق اشاره میکند و نسبت به غمهایش احساس ندامت دارد. در پایان، با وجود دردها و غمها، به شادی دیگری اشاره میکند و از پیوند و یاری که با عشق خود دارد، سخن میگوید. در کل، این شعر توصیفگر عشق، درد، ندامت و همچنین شادکامی ناشی از عشق است.