شمارهٔ ۵۴۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بَدَم با نالة بلبل دل افسردهای دارم
به طبعم میخورد گل، خاطر آزردهای دارم
نگاه گرم میخواهم که آتش در دل افروزد
که عمری شد درین خلوت چراغ مردهای دارم
خرامی سوی من هم ای نسیم وعده عمری شد
که بر شاخ تمنّا غنچة پژمردهای دارم
نه آب از خضر میخواهم نه می از پیر میخانه
کف خونابه از داغِ دل افشردهای دارم
ز کوته کردن دست از سر خوان تمنّایش
لبی صد زخمِ دندانِ ندامت خوردهای دارم
به دل از عشوة جانان نه صبرم ماند و نه طاقت
درین منزل متاع سیل حسرت بردهای دارم
به زر آسان نگردد کار ورنه غنچه میداند
که من هم از دل صد پاره مشت خردهای دارم
چه حسرتها ازو خوردم ندامتها ازو بردم
همین باشد که از وی خوردهای یا بردهای دارم
نه از دل ناله میجوشد، نه لب خونابه مینوشد
دگر فیّاض خوش هنگامة افسردهای دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حسرت و درد دوری معشوق صحبت میکند. او به وضعیت خود اشاره میکند که در کنار زیباییهای بهار و سبزه، حسرت و غم او بیشتر حس میشود. او عنوان میکند که هیچ امیدی به عشق و رحم معشوق ندارد و از ناملایمات و غمهای زندگی شکایت دارد. در عین حال، احساس میکند که در این دنیا به تنهایی و بیاعتنایی زندگی میکند و هیچ چیز او را خوشحال نمیکند. شاعر به کمبودهای خود و ناتوانی در بهرهبرداری از فرصتها اشاره کرده و در نهایت، به ناکامیهایی که در عشق و زندگی تجربه کرده است، میپردازد.