شمارهٔ ۵۳۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
راز در دل از آن نهان دارم
که به دل یارِ رازدان دارم
گر دل از جور دشمنان بشکست
مومیایی دوستان دارم
گرچه سر برنکردهام ز زمین
جلوه بالای آسمان دارم
نرسیدم به وصل کعبه ولی
تحفة گرد کاروان دارم
ره کوته دراز کردة اوست
گله از عمر جاودان دارم
دین و دنیا بدادم از کف آه
که زیان بر سر زیان دارم
مهر آن مه به خویشتن فیّاض
گر ندانم یقین گمان دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلبستگی شدید خود به معشوق پرداخته است. او همیشه در دل خود تصویری از معشوق دارد و به هر سوی که مینگرد، یاد او را با خود دارد. حتی اگر چیزی از دنیا نداشته باشد، آرزوی معشوق برایش کافی است. او از جستجو و longing خود برای دیدن معشوق نمیتواند خلاص شود و هیچ راهی برای نزدیک شدن به او نمییابد. شاعر به همه تلاشها و آرزوهایش اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی معشوق برایش ارزشی فراتر از هر چیز دیگر دارد.