شمارهٔ ۵۳۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلِ پر از گرهی از عتاب او دارم
به این چنین دل بیتاب تاب او دارم
عجب بلاست غم رشک دست یازی غیر
هزار داغ ز طرف نقاب او دارم
خمار نشئة وصلش ز من چه میپرسی
من این خمار ز بوی شراب او دارم
من و خیال تو در کنج سینه و غم هجر
کجا سر فلک و آفتاب او دارم
هزار خسته دل تشنه لب تر از فیّاض
ز هر طرف ز فریب سراب او دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. او از عشق و دوستی سخن میگوید و به رغم سکوت و خموشی خود، روایتی پرشور از عشق را در دل دارد. شاعر به تضادها اشاره میکند و میگوید که در ظاهر بیمذهب است، اما در باطن به چیزی اعتقاد دارد. او از ترس و دلیری در مقابل سوز عشق صحبت میکند و از زحماتش برای برقراری ارتباط با معنای زندگی میگوید. در نهایت، شاعر نشان میدهد که چه ثروتی از احساسات و تجارب درونی در وجودش نهفته است، حتی اگر به وضوح بیان نشود.