شمارهٔ ۵۴۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
همیشه آینه دل به پیش روی تو دارم
به هر که روی کنم روی دل به سوی تو دارم
هوای بوی گل آغوش خواهشم نگشاید
مشام رغبت دل را به مُهر بوی تو دارم
ذخیره گرچه ندارم متاع دنیی و عقبی
همین بس است که در سینه آرزوی تو دارم
خبر ز خویش نگیرم که در سراغ تو میرم
دمی به خویش نیایم که جستجوی تو دارم
نظر به دیده بدزدم که روی خوب تو بینم
نفس ز دل نگشایم که گفتگوی تو دارم
ز هیچ ره نتوانم که در دل تو درآیم
وگرنه در همه وادی رهی به سوی تو دارم
به تحفه سرمه فرستد به هدیه جان نپذیرد
من این معامله دایم به خاک کوی تو دارم
خطر فزون بود آنرا که اعتبار فزون شد
هزار امید درین ره ز بیم خوی تو دارم
به من وصیّت فیّاض در وداع تو این بود
که پاس دیده بد از رخ نکوی تو دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از احساسات عمیق و درد دل خود سخن میگوید. او از دل افسردهاش و آرزوهایی که برآورده نشده است، صحبت میکند. به دنبال نگاهی گرم و محبتآمیز است که آتش عشق را در وجودش روشن کند. همچنین از نسیبی که عمری در انتظارش بوده، یاس دارد و به جای نوشیدنیهای معمول، خواستار آرامش دل است. او از زخمهایی که عشق بر دلش گذاشته شکایت میکند و از حسرتهایی که از معشوق داشته، مینالد. در نهایت، او احساس میکند که در درونش، هیچچیزی جز افسردگی باقی نمانده است.