نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دهان بر بسته لبریز نوای یاربی دارم

زبان پیچیده در تقریر عرض مطلبی دارم

خموشی بر لب شرمم به صد فریاد می‌گوید

حلاوت جوشی زهری که از کنج لبی دارم

ز مشرب دوستی بی‌مذهبم خواندی نمی‌دانی

که من هم در لباس مشرب خود مذهبی دارم

به فردا نیست ایمانش به فردای قیامت هم

درازش باد عمر تیرگی، کافر شبی دارم

ز بس سوز تو پنهان کرده‌ام از بیمِ دَم سردان

به جای مغز در هر استخوان سوز تبی دارم

از آن در هر گذاری انتظارم خانه‌ای دارد

که در هر کوچه طفل نورسی در مکتبی دارم

نه زهدم خشک دارد نه شراب ناب تر دامن

چه فیّاضم نمی‌دانم! چه دریا مشربی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و اندوه خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ‌گاه از فریاد و ناله‌اش شاد نیست. او احساس می‌کند که در زندگی‌اش هیچ آسودگی‌ای نداشته و هرگز خوشحالی را تجربه نکرده است. او به خوبی می‌فهمد که در آسمان بزم زندگی، جایی برای صدای ناله‌اش نیست و خود را مانند شمعی می‌داند که تحت تأثیر باد، خاموش می‌شود. شاعر از زیبایی‌ها می‌خواهد که خود را درگیر مشکلات او نکنند و به نوعی احساس درماندگی و ضعف را در عشقش تجربه می‌کند. در نهایت او به عشقش که ناشی از مهربانی دیگران است، اشاره می‌کند و از شرمساری در برابر آن صحبت می‌کند.