شمارهٔ ۵۵۴ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شب ز شیون بلبل گوینده را آتش زدم
در دهان غنچه شکّر خنده را آتش زدم
کردم از سوز درون شرمنده دوزخ را و باز
ز آتش دل دوزخ شرمنده را آتش زدم
با نوازشهای لطف او به بزم اشتیاق
انفعال سر به پیش افکنده را آتش زدم
در تمنّا گاه وصلش دست در آغوش شوق
مردنی کردم که جان زنده را آتش زدم
بود در دل ذوق خندیدن که کردم یاد او
در میان سینه و لب خنده را آتش زدم
سرو او از بندگیهای دل ما عار داشت
سرو را آزاد کردم بنده را آتش زدم
تا شدم دست آزمای بخت بد فیّاضوار
خان و مان طالع فرخنده را آتش زدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و درد جدایی عاشقانه است. شاعر از خاک پای معشوقی که نگه داشته یاد میکند و به این اشاره دارد که در روز جدایی، تمام امیدها و تصوراتش نسبت به عشقش به اشتباه بودهاند. او به مانند یک آیینه، در روزهای سخت که معشوقش را ترک کرده، تنها به یاد او بوده است. شاعر همچنین از داغ عشق و اشکهایش سخن میگوید و بیان میکند که عشق او به معشوقش گاهی او را بیشتر به درد وا میدارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که امیدهایش در دل مرده است و برای او هیچ چیز جز درد و یاد عشق باقی نمانده است.