نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدم

ریختم بال و پر و آنگه به پرواز آمدم

بحر مالامال دردم و ز دل پر اضطراب

اینک از موج نفس خمیازه پرداز آمدم

آتش شوقم سپند بیقراری کرده بود

ز آن به بزم دوستان بی‌برگ و بی‌ساز آمدم

آب رویم خاک اگر بر سر کند از غم رواست

کز در بی‌طاقتی خود رفته خود باز آمدم

ضعف هجرانم زمین‌گیر غریبی کرده بود

با پر و بال نفس آخر به پرواز آمدم

روی گردون می‌خورد سیلی ز استغنای من

بی‌نیاز عالمم تا بر سر ناز آمدم

کس ز تبریزم برون فیّاض ناوردی به زور

من ازین کشور برون بر عزم شیراز آمدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و longing (درماندگی) خود سخن می‌گوید. او از زخم‌هایی که به خاطر ناز و زیبایی معشوقش به جانش وارد شده، صحبت می‌کند و ارزش آن عشق را می‌ستاید. شاعر از ترس آلودگی به معشوق خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نتوانسته در دنیا به مقصودش برسد. او به تنگی و محدودیت‌های زندگی اشاره کرده و در نهایت به دوری از مکان‌های مذهبی و معنوی رفته و به خرابات (محل دوری از مناسک مذهبی و خوش‌گذرانی) پناه می‌برد. این شعر نشان‌دهنده تضاد بین عشق و معنویت است.