نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به جان افزایم و خاک بدن در خاکدان ریزم

بنای جسم را ویران کنم تا طرح جان ریزم

بنای گلستان عشق را آن تازه معمارم

که خون صد بهار افشانم و رنگ خزان ریزم

به بلبل تا در آموزم طریق عشقبازی را

کف خاکستر پروانه را در گلستان ریزم

دریغم آید ارنه تا ببیند آنچه من دیدم

ز کویش مشت خاشاکی به چشم بلبلان ریزم

تجلّی گل کند از هر سر خاری درین گلشن

اگر عکس رخش از دیده در آب روان ریزم

ز خاک این چمن تا حشر گل‌ها آتشین روید

اگر رشحی به ابر از اشک چشم خونفشان ریزم

ترا از ناز حیف آید که خارم در ره افشانی

مرا خود در نظر ناید که در پای تو جان ریزم

چه خجلت‌ها که از عشق تو دارد جسم بی‌جانم

به پیش این هما تا چند مشت استخوان ریزم

نصیب من نشد فیّاض پروازی به کام دل

از آن ترسم که آخر بال و پر د‌ر آشیان ریزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از احساسات عاشقانه‌اش می‌گوید. او در ابتدا به نوشتن نامه به معشوق اشاره می‌کند و این‌که در دل شکوایه‌هایی دارد اما آنها را با دعا و عاشقانه‌ها می‌پوشاند. هر چه به یاد محبوبش می‌نویسد، سعی دارد از عشق و زیبایی‌های او بگوید. او همچنین به زیبایی نرگس محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که چگونه با خطوطی خاص، عشوه‌های او را در کلامش نگارش می‌کند. نهایتاً، او با تأکید بر عواطف و معانی عمیقش، سعی می‌کند تا احساسات عاشقانه‌اش را به شکلی زیبا بیان کند.