شمارهٔ ۵۶۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ندید کشتِ امل قطرهای ز جوی کسم
به آب آینه رو شست چهرة هوسم
نسیم بوی گلی تازه بر مشامم زد
به احتیاط بگیرید رخنة قفسم
فغان که شیونم آخر به گوش کس نرسید
میان قافله گم گشت نالة جرسم
به دست کوتهم اندیشة بلندی هست
هوای جلوة عنقاست در پر مگسم
هزار مطلب سر بسته در دلم گر هست
ولی ز شرم طلب تنگ میشود نفسم
کلاه گوشة فقرم به فرق ارزانی
کزو به دولت جاید هست دسترسم
گذشت تیغ وی از ننگ خون من فیّاض
قبول شعله نگردید مشت خار و خسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و لذت زندگی میپردازد. شاعر از زندگی خود به عنوان شخصی که به شراب (می) وابسته است صحبت میکند و از آن به عنوان منبع شادی و سرور یاد میکند. او بر این باور است که زندگی با شراب باعث دور شدن از غم و دغدغههای日 کارشناسانه میشود و اعتراف میکند که حتی آرزوی نوشیدن شراب برایش کافیست. در نهایت، او به دنبال زیبایی و شادکامی است و احساس میکند که نیازی به جستوجوی چیزهای دیگر ندارد.