نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آن که دست به دست سبوی می‌باشم

چو دیده باز کنم رو به روی می باشم

چرا خورم غم روزی چو می‌توانم کرد

که زنده تا به قیامت به بوی می‌ باشم

ز قیل و قال حکیمان دلم گرفت کجاست

زبان حال که در گفتگوی می‌ باشم

ضرر نیست مکیدن لب پیالة می

همین بس است که در آرزوی می باشم

ز نام می چو توان نشئه یافتن فیّاض

چه لازم است که در جستجوی می باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و احساسات عمیق عشق می‌پردازد. شاعر از رنج‌های ناشی از محبت و جدایی صحبت می‌کند و به نحوۀ تحمل این دردها اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که هیچ‌کس نمی‌داند او چه رنج‌هایی را از عشق می‌کشد. در حالی که به دل‌تنگی‌ها و آرزوهایش می‌پردازد، تصویرهایی از امید و حسرت نیز در ذهنش نقش می‌بندد. شاعر از بی‌تابی و انتظار برای دیدن معشوق می‌گوید و در نهایت به سنگینی بار زندگی و دشواری‌های آن اشاره می‌کند که بر دوش اوست. کلیت شعر نمایانگر عمق احساسات عاشقانه و دشواری‌های مرتبط با آن است.