شمارهٔ ۵۶۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کس چه داند آنچه من ز آن شوخ رعنا میکشم
مینمایم قطرهای در جام و دریا میکشم
طاقتم لبریز شد آهی ز دل سر میدهم
پرده از رخسار یک عالم تمنّا میکشم
در محبّت انتقام جمله اعضا بر دلست
ریشهٔ دل میکنم گر خاری از پا میکشم
کردهام عزم سفر وز بیم تنهایی کنون
مدّتی شد انتظار راه عنقا میکشم
تاب دیدارش ندارد دیدهٔ بیتاب من
سرمهٔ حیرانییی در چشم بینا میکشم
گر به صد تکلیف بگشایم نظر بر سرو باغ
میل حسرت بیتو در چشم تماشا میکشم
اخترم همسایهٔ عیسیِ مریم گو مباش
من ترا دارم چرا ناز مسیحا میکشم!
عشق چون میباخت چشم کامجوی مصر گفت
انتقام پیر کنعان از زلیخا میکشم
من کجا و آه پیدرپی کجا کز ضعف دل
ناله را با صد کمند از سینه بالا میکشم
بیم هجران برد از کام دلم ذوق وصال
میکشد امشب خماری را که فرا میکشم
با چنین بیقوّتی فیّاض عمری شد که من
بارهای خلق بر دوش مدار میکشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم خود سخن میگوید. او به داغ لالهای اشاره کرده که باعث پیدایش اشک و غم در دلش شده است. بوی گل او را پریشان کرده و او نتوانسته امید خود را در آغوش باغی که برایش عزیز است، پنهان کند. شاعر از درد و رنج خود گلهمند است و نگران است که سرنوشت شومی در انتظارش باشد. در شب، مانند پروانهای در بزم بلبل، غرق در افکار خود است و نگران گذر زمان و پیری و زوالی که ممکن است بر او حاکم شود، میباشد. او به یادآوری از خوشبختیهایش نیز اشاره کرده و از تأثیرات آن بر زندگیاش گله میکند.