شمارهٔ ۵۶۶ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بغل بر هم نمیآید ز ذوق آن برو دوشم
چه حسرتها به بر دارد خوشا اقبال آغوشم
من از یاد تو نادانسته هم بیرون نیارم رفت
که می ترسم کنی دانسته از خاطر فراموشم
به راه بیخودیها آمد و رفت خوشی دارم
که تا میآردم با خود نگاهش میبرد هوشم
نگنجدت بادة من در خُم گردون ز بیتابی
به قدر نشئه من کرد پر بیطاقتی جوشم
به تقریر تغافل با دلم دیگر چه میگویی
فدای نازکیهای نگاهت تیزی هوشم
غلامی همچو من کمتر به دست افتد سرت گردم
بکن گوشی به حرفم تا ابد کن حلقه در گوشم
هزاران ساغر سرشار پیمود آن نگه با من
هنوز از لذّت جام نخستین مست و مدهوشم
به خاموشی سخنها گفت با من چشم حرّافش
که در تقریر یک حرفش کنون عمریست خاموشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او ناله و شکایت خود را به خاطر فشارها و محدودیتهایی که بر دلش سنگینی میکند، مطرح میکند. این ناله نه به خاطر اینکه علم و دانش بر او تنگ آمده، بلکه به خاطر این است که ساکت بودن در چنین قفسی ننگین است. او احساس میکند که دلش پر از درد و اندوه است و هر آهنگی به نالههای او افزوده میشود. در زندگی پیرانهسری خود، ناله او همچون چنگی است که از آن بهرهای نمیبرد. او بین وصال و هجران دچار تردید است و در نهایت، نالههای او همواره از عشق و دردی عمیق ناشی میشود که همچون دریا و کوه، متغیر و سرشار از احساس است.