نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۹ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

هزاران منزلم طی گشت و من در اولین گامم

بود پیدا از آغازم که پیدا نیست انجامم

مرا به پاره کردن جامه عرت به بد نامی

که تنگ آمد لباس نیکنامی‌ها به اندامم

ستم باشد به زهر آغشتن لب در عتاب من

تو کز تحریک ابرویی توانی داد دشنامم

تکلف ترک آدابست ارباب محبت را

همینم بس که گاهی بی‌تکلف می‌بری نامم

ترا بر خاطر آیینه گردی تازه می‌بینم

بگو ای روز روشن چون نباشد تیره ایامم!

فریب سوختن زآن شعله خوردم لیک می‌دانم

که چون خاکستر پروانه آخر می‌کند خامم

ز کف فیّاض دادم دامن وصل محال او

چه سان نومید ننشینم که عنقا جسته از دامم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق شوق و عشق خود اشاره می‌کند و از غرق شدن در آن لذت می‌برد. او از راحتی و آسایش مغیلان می‌گوید که برای او بهتر از خواب و بستر نیست و در عین حال به نقش تقدیر در زندگی و گردش ایام اشاره می‌کند. شاعر بر این باور است که در مقام و مرتبه‌ای از فضل قرار دارد که هیچ کس را در دنیا کمتر از خود نمی‌داند. او از موانع خدمت به معشوق و شرم بر سر راهش صحبت می‌کند و می‌گوید که بدی از او سر نمی‌زند. او در این گلشن، برای لحظه‌ای آرام نمی‌نشیند و احساس قفس بودن دارد. در نهایت، شاعر خود را به عنوان یک فرد آشفته معرفی می‌کند که فقط جنون بر سرش سنگینی می‌کند و هیچ چیز دیگری نمی‌داند.