شمارهٔ ۵۷۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت شد کز ستمت جامة جان چاک زنم
چاک بیداد تو در پیرهن خاک زنم
خون اندیشه ز سودای تو فاسد شده کاش
نشتر برق جنون بر رگ ادراک زنم
بسکه سودای تو پیچید به دل نزدیکست
برق آهی شده در خرمن افلاک زنم
می خونابة دل نشئة دیگر دارد
تا به کی غوطه به خون جگر تاک زنم
شیشة حوصه لبریز جنون شد پس از این
در بیطاقتیِ حلقة فتراک زنم
ای خوشا بخت که از سرمة خاک قدمت
آب بر آتش این دیدة غمناک زنم
داغِعاجز کُشیم ورنه توانم فیّاض
لشکر شعله کشم بر صف خاشاک زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و محبت میپردازد. شاعر آرزو دارد که با وصال معشوق، دل خود را از غمها پاک کند و شادی را به زندگیاش بیاورد. او به دلتنگی و احساسات شدید خود اشاره میکند و میگوید که در عشقش مانند یک بچه مکتبی، میخواهد درسهای وصال را بیاموزد. شاعر همچنین از زیبایی و ناز معشوق سخن میگوید و میخواهد تا جایی که ممکن است از شادی و خوشیهای عشق بهرهمند شود. این احساسات درونگرایانه و عمیق در این شعر به زیبایی بیان شدهاند.