نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

طوطی شکرخایم نیشکر نمی‌دانم

بلبل قفس زادم بال و پر نمی‌دانم

طفل مهد تقریرم عشق می‌دهد شیرم

نفع و ضر نمی‌یابم خیر و شر نمی‌دانم

با تو گفته‌ام حرفی شرح و بسط آن با تست

من نفس درازی را این قدر نمی‌دانم

من که هر گناهی را مغفرت روا دارم

جرم بی‌گناهی را مغتفر نمی‌دانم

مطلب دگر دارد ورنه آنقدر هم من

بلهوس دل خود را در به در نمی‌دانم

طینت دل و جانم کی سرشت ارکانم

ابره‌ام سراپا من‌ آستر نمی‌دانم

ذات بی‌مثالت را من چگونه بستایم

کمترت نمی‌شاید بیشتر نمی‌دانم

هوش می‌پرستانم فکر تنگ‌دستانم

جا درون نمی‌یابم ره به در نمی‌دانم

می‌زنم به خود فیّاض گامی اندرین وادی

رهنما نمی‌بینم راهبر نمی‌دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساس عمیق خود از جدایی و عشق را بیان می‌کند. او می‌گوید که نمی‌تواند جای خالی معشوق را در دلش پر کند و مانند گردی در آینه، در سایه او قرار دارد. درد دوری از معشوق او را آزار می‌دهد و حتی تصور خوابیدن بدون او برایش غیرممکن است. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند از زیبایی او چشم بپوشد. در نهایت، او به اهمیت دیدار و نزدیکی معشوق تأکید می‌کند و می‌گوید که بدون معشوق، دلش غمگین و کدر است.