نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ترا خاطر به سوی دشمن بدخوست میدانم

تو با من دشمنی لیکن ترا من دوست میدانم

نمی‌دانم گره بر رشتة کارم که زد اما

کلید چاره‌ام آن گوشة ابروست می‌دانم

نه از ساقی نصیب من همین پیمانة خونست

دل پیمانه هم پرخون ز دست اوست می‌دانم

عجب دارم اگر آمیزشی با او توانم کرد

که نازش زودرنج و غمزه‌اش بدخوست می‌دانم

نمی‌دانم دل گمگشته را آخر چه پیش آمد

ولی در حلقة آن طرّة جادوست می‌دانم

نمی‌افتد به من تشریف شادی ای رفیق من

اگر تا پا نیفتد تا سر زانوست، می‌دانم

مگو فیّاض از زاهد که با من در نمی‌گیرد

تو او را مغز و من او را سراسر پوست می‌دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و عدم دانایی شاعر درباره جهان و خودش است. او به طرز محبتی و با نگاهی به زیبایی‌ها (طوطی و بلبل) به چالش‌های زندگی و عشق می‌پردازد. احساساتش در تضاد با عدم شناخت او از نفع و ضرر، خیر و شر قرار دارد. شاعر در مورد گناهان و خطاها صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که نمی‌تواند معانی و مفاهیم عمیق‌تری را درک کند. همچنین، او به جست‌وجوی معنای وجود و شناخت خودش پرداخته و از ناکامی در یافتن رهنما در زندگی گله‌مند است. در نهایت، این شعر نشان‌دهنده جست‌وجو و کنجکاوی عمیق شاعر در دنیای پیچیده‌ای است که در آن زندگی می‌کند.