شمارهٔ ۵۷۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه افتم که خود آفتفزای خویشتنم
همه بلای من و من بلای خویشتنم
به باغ دهر ز بیم گزند هر ناکس
همیشه دشمن نشو و نمای خویشتنم
اگرچه خاک رهم جمله بر سر خویشم
وگرچه خارم لیکن به پای خویشتنم
مرا نه شکوه ز دشمن نه رنجشی از دوست
که پایمال جفا از وفای خویشتنم
هزار مرحله طی گرچه شد رهم فیّاض
ولی ز دوری منزل به جای خویشتنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت درد و رنجی که به خاطر عشق و ستم کسی دارد، سخن میگوید. او تصمیم دارد که از این رنجها آزاد شود و به مبارزه با ظلم و بیداد بپردازد. احساساتش به شدت متلاطم و پرشور است و در تطبیق با طبیعت، درد دلش را به شکل خون و آتش توصیف میکند. شاعر به تعبیر به ستوه آمدن از این وضعیت، آرزو دارد که روزی بتواند بر مشکلاتش غلبه کند و به نوعی از طریق عشق، شعلههای امید را روشن نگه دارد. این شعر نمادی از عشق و رنج و تلاش برای رهایی است.