شمارهٔ ۵۷۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمیدانم
مغیلان بهر راحت بهتر از بستر نمیدانم
مسبّب کاردار و گردش ایام اسبابست
رخ آئینه را ممنون خاکستر نمیدانم
مرا این رتبه بس در فضل معراج ترقیها
که از خود هیچ کس را در جهان کمتر نمیدانم
مرا از بزم او مانع همین تقصیر خدمت بس
چو خجلت بست ره دیوار را از در نمیدانم
تو دایم بد نخواهی کر و ناید جز بدی از من
من از دانش همین دانستهام دیگر نمیدانم
درین گلشن دمی از جلوة پرواز ننشینم
قفس رم خوردهام، آرام بال و پر نمیدانم
من آن آشفته روز و روزگارم در جهان فیّاض
که خورشیدی به جز داغ جنون بر سر نمیدانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و احساس عمیق خود به محبوب صحبت میکند. او میگوید که تنها دانشی که دارد، نام محبوب است و همین کافی است. او از ضعف و ناتوانی خود ناله میکند و احساس حسرت عمیقی نسبت به عشقش دارد. شاعر میگوید که اگر همه چیز را به دست آورد، باز هم چیزی از خاک نیست که بر سرش بریزد. او به این فکر میکند که در کوی محبوب، هیچ کسی راهی ندارد و اشکهایش بیفایده هستند. در نهایت، او ابراز میکند که در این دشت پر از گل، به هیچکجا نخواهد رسید و از حال خود و احساسش نسبت به محبوب بیخبر است.