شمارهٔ ۵۷۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
ز دانش مرا بس، که نام تو دانم
سوادم همین بس که نام تو خوانم
چرا نالم از ضعف، آن قوّتم بس
که آهی به عمری به پایان رسانم
جز آه شرربار حسرت ثمر کو!
نهالی که در عرصة دل نشانم
مراد دو عالم اگر در کف آید
کف خاک نبود که بر سر فشانم
به آن بینشان کوی کس ره نبردست
عبث قاصد اشک را میدوانم
به گَرد سواران نخواهم رسیدن
درین دشت گلگون چه بر میجهانم
چه پرسی ز من حال فیّاض بیدل
تو دادی به صحرا سرش، من چه دانم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر حاکی از احساس درد و اضطراب درباره وجود خود است. او بیان میکند که خودش عامل آفتها و بلایای زندگیاش است و هرگز از دنیا و مردم آن در امان نیست. اگرچه در راه زندگی موانع و مشکلات زیادی وجود دارد، اما او از این مسائل ناامید نیست و به هویت و موجودیت خود افتخار میکند. او نه از دوستانش دلگیر است و نه از دشمنان، بلکه همه چیز را به نوعی به خود نسبت میدهد و در نهایت به سفر زندگی و دشواریهای آن اشاره میکند. غم دوری از منزل و آرامش خاطر نهفته در وجودش را نیز با حسرت یادآوری میکند.