نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز ابر دیده در و دشت را پر آب کنم

ز رشحة مژه خون در دل سحاب کنم

چنین که سر بسرم جوشِ گریه، نزدیکست

که زهرة فلک از بیم سیل آب کنم

مثل شدست به بدیمنی آسمان کهن

همان بهست که این خانه را خراب کنم

حرام باد به من لذت شهادت عشق

اگر به زیر دم تیغت اضطراب کنم

نهشت یک مژه سیلابِ گریه‌ام فیّاض

که یک شب این مژه را آشنای خواب کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وجود عشق و درد فراق سخن می‌گوید و آرزو دارد که با عشق خود لباسی از درد و شوق بپوشد. او به دنبال نوری است که بتواند از آن برای روشن کردن زندگی‌اش استفاده کند و به معشوقی اشاره می‌کند که تنها یک نگاه می‌تواند او را تحت تاثیر قرار دهد. شاعر در نهایت می‌خواهد نامه‌ای به معشوق بنویسد و احساسات و اشک‌هایش را به قلم بیاورد. کلّ شعر به بیان تنهایی، عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق اختصاص دارد.