شمارهٔ ۵۸۵ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم
خون جگر فشانم و در گلوی سبو کنم
سوزن خار خار غم آمده در کفم کجاست
رشتة راهِ وعدهای تا جگری رفو کنم
روی نگاه با تو و پشت نگاه با رقیب
چند گل نظاره را در چمنت درو کنم!
چون به فریب عشوهای گوشه چشم خم کند
جان هزار وعده را در تن آرزو کنم
بهر طواف کوی او حرمت پاکدامنی
آب گهر فشارم و در گلوی سبو کنم
زهرة آن نگاه کو تا به رخ تو بنگرم
طاقت آن دماغ کو کاین گل تازه بو کنم!
بیهده فیّاض به من قصة خویش سر مکن
من نتوانم این قَدَر گوش به هرزهگو کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و ایمان عمیق شاعر به محبوب و زیباییهای روحانی است. شاعر از احساسات خود نسبت به معشوق صحبت میکند و اعلام میکند که حتی اگر دل او به فریب سبزه متمایل شود، در دل چمن خط محبوبش را به یاد بهشت میبرد. او تاکید میکند که نمیتواند جذابیت و زیبایی محبوب را نادیده بگیرد و هرگز نمیتواند از سرشت واقعی خود که عشق به زیبایی است، دست بکشد. شاعر همچنین از نیت و وفاداری خود نسبت به این دنیا و عواطف انسانی سخن میگوید و تصریح میکند که پس از این، نمیتواند نسبت به چیزهای مادی و دنیاوی بیعلاقه باشد. در مجموع، این شعر تفکری عمیق درباره عشق، زیبایی و وفاداری است.