شمارهٔ ۵۸۹ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون به یاد زلف او زلف غم افشان میکنم
میکشم آهیّ و عالم را پریشان میکنم
گلستان بیروی او بر من جهنم میشود
من که دوزخ را به یاد او گلستان میکنم
دامن وصلش اگر در کف نباشد یک نفس
با گریبان دست را دست و گریبان میکنم
میشوم از بس بلاگردان نخل قامتش
در میان جلوه نازش را پریشان میکنم
تا نیابم لذّت گفتار او را هم ز رشک
گوش را هم بعد ازین چون دیده حیران میکنم
دردمندم چون روا داری نمیدانم ز خویش
من که درد عالمی را از تو درمان میکنم
کام فیّاض از تو گر دشوار باشد غم مدار
میشوم نومید و دشوار تو آسان میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بررسی احساسات و تجربیات خود در عالم وجود میپردازد. او از گرمی و تنگی مردم و همچنین نیرنگهای پنهان زیر هر ظاهر زیبا سخن میگوید. او به تضادهای عمیق زندگی اشاره میکند و میگوید که حقیقت در لباس مجاز جلوهای دیگر دارد. شاعر در عین صلح و جنگ، تنهایی و وحشت را احساس میکند و در مورد عشق و درد و زیبایی سخن میگوید. او به طبیعت و زیباییهای آن اشاره کرده و پر از سوالات و تفکر در مورد تقدیر عاشقان و مسیر عشق است. در نهایت، او به شادی و شوخی در دنیای کودکانه و زیباییهای بیپایان جهان اشاره میکند. شعر پر از تصاویری از تضادها، زیباییها و چالشهای انسانی است.