نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حال خود را خراب می‌بینم

مرغ دل را کباب می‌بینم

تا دَمِ آبِ تیغ او خوردم

بحرها را سراب می‌بینم

مردمی‌های چشم او بگذشت

دگر آنها به خواب می‌بینم

بسکه سرگشته‌ام به یاد رخت

ذرّه را آفتاب می‌بینم

هر سؤالی که داشتم فیّاض

از لب او جواب می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از احساس عمیق خود در عشق سخن می‌گوید و به ناتوانی خود در بیان احساسات و دانسته‌هایش اشاره می‌کند. او در حیرت و مدهوشی از زیبایی معشوق است و هیچ چیز جز او را نمی‌بیند و نمی‌شناسد. تمامی گل‌ها و زیبایی‌ها برای او در وجود محبوبش خلاصه می‌شود و او احساس می‌کند که در غم و درد عشقش، تنها و خاموش است. حتی اگر جسمش زار و پریشان باشد، دلش از عشق پر از درد و عشق به معشوق است که کسی از آن استقبال نمی‌کند.