نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آینه‌ام خیال تو تصویر می‌کنم

خود را ز سادگی به تو تعبیر می‌کنم

آیینه را ز دست تو بر سنگ می‌زنم

درد دلی به پیش تو تقریر می‌کنم

در مدرس زمانه ز تنزیل عافیت

خاموشی آیه‌ایست که تفسیر می‌کنم

پشت کمان طعنه ز هر جا شود بلند

پهنای سینه را هدف تیر می‌کنم

در چشم خانه بی سر زلف تو روز هجر

نظّاره را زهر مژه زنجیر می‌کنم

ای آسمان بترس که هر شب به ضبط آه

من استخوان برای تو زهگیر می‌کنم

فیّاض جادویی نفسی بین که هر نفس

ملک پری برای تو تسخیر می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر حال ناخوشایند خود را توصیف می‌کند. او احساس می‌کند که روحش در آتش است و در حیطه‌ای از ناامیدی و سرگشتگی به سر می‌برد. او در لحظاتی که در کنار معشوقه‌اش بوده، هر چیزی را زیبا و روشن می‌بیند، اما اکنون همه چیز برایش ظاهری کاذب و بی‌معنا دارد. او به یاد محبوبش دچار سردرگمی شده و هر سوالی که از زندگی دارد، پاسخ آن را تنها در لب‌های او می‌یابد. به طور خلاصه، این شعر بیان‌گر عشق و درد جدایی است.