نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۱ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ می‌بینم

شررواری گمان گر هست هم در سنگ می‌بینم

به رنگ و بو میالا دامن خواهش درین گلشن

که زیر پردة هر غنچه صد نیرنگ می‌بینم

حقیقت در لباس هر مجازی جلوه‌ها دارد

فروغ آتش طورست گر من رنگ می‌بینم

تو صیّادی و الفت جو، منِ رم خورده وحشت‌خو

ترا گر صرفه در صلحست من در جنگ می‌بینم

هر آتش آتش طورست و هر کو وادی ایمن

ز خود بینی ولی آیینه‌ها در زنگ می‌بینم

تو در فکر بدخشانیّ و هر سنگم بدخشانست

که خون لعل جاری در رگ هر سنگ می‌بینم

نمی‌دانم چه پیش آمد درین ره عاشقانش را

که مشت استخوان در هر سر فرسنگ می‌بینم

به شکر درد، سیر آهنگ بینی نغمة عشقم

در آن بزمی که ساز زهره بی‌آهنگ می‌بینم

قیاس باطن از ظاهر کند بیدرد، از من پرس

که گل‌ها را به رنگ غنچه‌ها دلتنگ می‌بینم

به اطفال چمن تعلیم شوخی‌ها که داد امشب؟

که طفل غنچه را بسیار شوخ و شنگ می‌بینم

گل روی که دارم در نظر فیّاض باز امشب

که چون آئینة گل خویش را گلرنگ می‌بینم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند. او می‌خواهد زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش را تحسین کند و بیان می‌دارد که هر بار او را می‌بیند، به حیرت و شگفتی می‌افتد. این احساسات متناقض از شادی و غم در وجود او تداخل دارند؛ او می‌خندد ولی در دل غم دار، و گریه‌اش به خاطر زیبایی معشوقه‌اش بیشتر می‌شود. شاعر حس می‌کند که با هر لبخند و هر نگاه معشوقه‌اش، اشک‌هایش بیشتر و حیرت‌هایش فزونی می‌یابد. این عشق باعث می‌شود که او به شدت در گیرودار احساسات خود باشد و در نهایت به دنبال جلب توجه و محبت معشوقه‌اش باشد، در حالی که خود را در حال و هوای شگفت‌انگیز عشق و زیبایی او می‌بیند.