نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

من هیچ نمی‌گویم من هیچ نمی‌دانم

در عشق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم

نشناسدم از گلبن بلبل که خیال تو

گل ریخته تا دامن از چاک گریبانم

هم سرو منی هم گل هم لاله و هم سنبل

جایی که تویی نبود پروای گلستانم

تا دیده به خون دل از گردِ دویی شستم

غیر از تو نمی‌بینم غیر از تو نمی‌دانم

با یاد تو در صحرا از بوتة هر خاری

گل چینم و گل بویم گل بینم و گل دانم

در فضل و هنر هر چند گمنام ده و شهرم

در فن جنون لیکن مشهور بیابانم

از ناله به فریادم هر چند که خاموشم

وز گریه به سامانم هر چند پریشانم

احوال دل زارم آن نیست نداند کس

کز ضعف بدن پیداست دردِ دلِ پنهانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و زیبایی می‌پردازد. او از زیبایی گل و سنبل صحبت می‌کند و می‌گوید که بوی گل‌های معطر آرامش را از او گرفته است. شاعر احساس می‌کند که اگر صدای بلبل را بشنود، دچار حیرت و جنون خواهد شد. او به شدت تحت تأثیر عشق و زیبایی محبوبش قرار دارد و نمی‌تواند از شنیدن توصیف‌های دیگران دربارهٔ او و زیبایی‌اش، بی‌توجه باشد. در نهایت، او از ظرفیت تحمّل خود نسبت به عشق می‌گوید و به زجر و تنهایی ناشی از این احساسات اشاره می‌کند.