نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جمال شاهد رحمت فزاید از گنهم

که خال چهرة عفوست نامة سهیم

به نقد هستی من سکّه فنا زده‌اند

به ملک فقر کنون عمرهاست پادشهم

سرم به گنبد گردون فرو نمی‌آید

که در قلمرو دیگر زدند بارگهم

عجب که تا به ابد هم رسم به منزل وصل

که عشق او ز ازل کرده است رو به رهم

ز شرمگینی آن نازنین چنان خجلم

که در نظارة او آب می‌شود نگهم

به پر شکستگی خویش الفتی دارم

که تنگنای قفس را به گلستان ندهم

چنان ز خواب عدم جستم از ازل فیّاض

که تا ابد نتوانم نهاد دیده به هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های جذاب، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او از تابش چشمان معشوق و تأثیر آن بر جهان صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق را به صورت گفتگویی دلنشین و غوطه‌ور در احساسات تجربه می‌کند. شاعر با اشاره به گریه و شوق، زیبایی و ناراحتی را توأمان حس می‌کند و از تأثیر عشق بر زندگی و هستی سخن می‌گوید. در نهایت، او نشان می‌دهد که عشق موجب بیداری و تغییر در جهان پیرامونش می‌شود.