نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۲ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمریست تا جدا ز تو مهوش نشسته‌ایم

پروانه‌ایم و دور ز آتش نشسته‌ایم

با آنکه عیش از دل ما نسخه می‌برد

دایم چو زلف یار مشوّش نشسته‌ایم

در انتظار سرمة گردی از آن سوار

عمریست چشم بر ره ابرش نشسته‌ایم

فارغ نشد رقیب ز خمیازه چون کمان

تا ما به پهلوی تو چو ترکش نشسته‌ایم

ای زاهد از شکفتگی ما عجب مدار

عمری چون نشئه با می بی‌غش نشسته‌ایم

چون داغ لاله بی‌غم عشق پریرخان

افسرده‌ایم اگرچه در آتش نشسته‌ایم

فیّاض غم مدار که هر چند پیش دوست

در خون نشسته‌ایم ولی خوش نشسته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به فقدان و گمگشتگی انسان در دنیای مادی و روحی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که در جستجوی حقیقت و معنای زندگی، احساس گمشدگی می‌کند. او خود را به مانند آهویی می‌بیند که در دشت‌های بی‌پایان سرگردان است و صدای صیادان اطرافش او را می‌ترساند. در این مسیر، وی از خود و هویت واقعی‌اش دور شده و در بیابان عدم گم شده است. همچنین، او به ذکر تجارب و الگوهای مذهبی مانند موسی و عیسی می‌پردازد و می‌گوید که در حالی که نیکوکاران و بزرگانند، اما در جستجوی شادی و لذت، خود را از دست داده‌اند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که برای یافتن راهی به حقیقت، دیگر بار باید تلاش کند و از گمراهی‌های خود بیرون بیاید.