شمارهٔ ۶۰۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خود را به ناز آن بت طنّاز دادهایم
صد ملک دل به غارت یک ناز دادهایم
در راه عشق عافیت از ما مجو که ما
انجام را به مژدة آغاز دادهایم
دل را که آشیانة طاووس آرزوست
از خار خار وسوسه پرواز دادهایم
در بزم شوق ساغر لبریز وصل را
صد ره گرفتهایم و دگر باز دادهایم
گو آشیان طمع ببر از ما کنون که ما
خود را به یادِ جلوة پرواز دادهایم
هر بلبل نظاره که آهنگ دل نداشت
از شاخ گلبن مژه پرواز دادهایم
تا بستهایم راه امل بر حریم دل
در سینه راه جلوة صد راز دادهایم
با ما نسازد ار فلک سفله، گو مساز
اکنون که تن به طالع ناساز دادهایم
با لذّت غمت که دو عالم در آن گمست
غمهای رفته را همه آواز دادهایم
تا از کدام پرده برآید نوای ما
گوشی به نغمهریزی این ساز دادهایم
فیّاض حشر مرده دلانست هر نفس
تا ما به نطق رخصت اعجاز دادهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساساتی عمیق و پیچیده درباره عشق و رابطه با معشوق میپردازد. او به شب و زیباییهای آن اشاره میکند و میگوید که از نگاه معشوقش، کارهای زیادی کردهاند. همچنین به پراکندگی و سختیهایی که در مسیر این عشق تجربه کردهاند، اشاره دارد. شاعر ضمن بیان اینکه کارها تنها با وصال یار معنا پیدا میکند، به شیرینی و تلخی عشق نیز اشاره میکند و آن را به نوشیدنیی با چاشنی شکر تشبیه میکند. در نهایت، از رفتارهای ناپسند برخی افراد که به نام و اعتبار وی لطمه زدهاند، ابراز نارضایتی میکند.