شمارهٔ ۶۲۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر دل رقم حسرت جاهی نکشیدیم
از چشم فلک ناز نگاهی نکشیدیم
درخون نتپیدن گنه قاتل ما نیست
خود را به سر تیر نگاهی نکشیدیم
خود یک تنه در قلب عدو رخنه فکندیم
در چشم ظفر گرد سپاهی نکشیدیم
گر جان نفشاندیم به پایت ز ادب بود
بر آینة حسن تو آهی نکشیدیم
صد کوه کشیدیم به دوش از همه کس لیک
از خرمن منّت پر کاهی نکشیدیم
آغوش به دوش و بر مهری نگشودیم
خمیازه به لعل لب ماهی نکشیدیم
از سستی طالع چه بگویم که به یک بار
دل بر سر راه چو تو شاهی نکشیدیم
در جلوهگه ناز تو با حسرت بسیار
کم حوصلگی بود که آهی نکشیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ درد و عشق و ناتوانی در یافتن درمان برای این دردهاست. شاعر بیان میکند که هر جا از درد دل صحبت شود، تأثیرش از چهرهٔ تلاش برای درمان مشخص است. با وجود اینکه دل با سختی میتپد، عشق بیمار را نمیتوان به درمانگاه برد. همچنین بیان میشود که شکایت کردن از درد بیشتر از خود درد آزاردهنده است. شاعر به دشواریهای زندگی و بیفایده بودن برخی تلاشها در این زمینه اشاره کرده و نشان میدهد که درد و رنج عشق را هیچکس نمیتواند درک کند. در نهایت، شاعر از بیفایده بودن برخی مجامع و گفتوگوها در عشق صحبت میکند و تأکید میکند که درد و رنج او را تنها کسانی میفهمند که خود در عشق گرفتارند.