شمارهٔ ۶۳۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل به یاد تو سرخوش است همان
شعلة شوق سرکش است همان
پر برآوردم از خدنگ جفا
مژه دستی به ترکش است همان
کرد آشفته، خاطرِ جمعی
طرّة او مشوّش است همان
توتیا گشت استخوان و مرا
چشم بر گَردِ ابرش است همان
گر شدم از تو دور روزی چند
کششت در کشاکش است همان
بجهد گر سپندی از آتش
باز گشتن به آتش است همان
ناخوشیها اگر چه دید بسی
دل فیّاض او خوش است همان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان دلبستگی و وفاداری خود به معشوق میپردازد. او میگوید که میتوان از زندگی بیدردسر گذشت، اما نمیتوان از عشق و جذابیت معشوق دست برداشت. او اشاره میکند که حتی اگر درد عشق او را به شدت آزار دهد، باز هم نمیتوان از آن درد رهایی یافت. شاعر اعتراف میکند که تحمل غم معشوق را برای خود ممکن میداند، و حتی اگر درمانی برای این درد نباشد، آن را با درد و رنجش بهتر از آنکه بخواهد درمان شود، میداند. در مجموع، این شعر حاکی از عشق عمیق و احساس سردرگمی شاعر در برابر معشوقش است.