نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۶ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گرت هواست به هر نیک و بد به سر بردن

دلی چو آینه باید به دست آوردن

به هرزه جان چه کَند کوهکن نمی‌داند

که روزی دگران را نمی‌ توان خوردن

به جانفشانی اگر ابروت اشاره کند

توان به دست اجل مفت جان به در بردن

ستم به حال دل دشمنان ستم باشد

دلی که دوست نداری چه باید آزردن!

به آب زندگی خضر کس نپردازد

به حسرت لب لعل تو تا توان مردن

چه غم به معجزة نوح کار اگر افتد

که دامن مژه‌ای می‌توانم افشردن

به گلبنم که نظر کردة خزان بلاست

گل همیشه بهارست ذوق پژمردن

چنان طراوت گل ریخت موج بر سر هم

که در هوای چمن غوطه می‌توان خوردن

چه می‌خوری غم دلگیری از فلک فیّاض

چو آبِ آینه شو دل نهادِ‌ افسردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به بیان تجربیات و احساسات عمیق شاعر در مورد عشق، غم و زیبایی می‌پردازد. شاعر با اشاره به لذت‌های موقتی و دردها، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از مصائب زندگی به شادی و نشاط رسید. او همچنین به ارتباط میان عشق و درد اشاره می‌کند و می‌گوید که در دل آتش عشق، می‌توان کدورت‌ها را زدود و به آرامش رسید. در نهایت، شاعر از قدرت عشق و دوستی در تبدیل غم‌ها به خوشی‌ها سخن می‌گوید و بر این باور است که با عشق و محبت، می‌توان بر مشکلات غلبه کرد.