نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

لبی تر یک دم از جام طرب، کم می‌توان کردن

ولی چندان که خواهی مستی از غم می‌توان کردن

دوا نامحرم دردست و مرهم خصم ناسورست

بلی الماس را با داغ محرم می‌توان کردن

ز لطف ظاهری خشم نهانی کم نمی‌گردد

هلاهل داخل اجزای مرهم می‌توان کردن

به دیدارت سجل کردیم خون دین و دنیا را

به نازی قتل عام هر دو عالم می‌توان کردن

همین بس تا قیامت سرخ رویی‌های امیدم

که از خونم حنای عشرتی نم می‌توان کردن

چنان گرد کدورت شست از دل آتش عشقم

که از خاکسترم آیینة جم می‌توان کردن

مدد بخشد اگر عشق آفتابِ‌ قطره دشمن را

چو مادر، مهربانی طفل شبنم می‌توان کردن

فلک گر لخت دل را هم به ما بسیار می‌داند

پشیمانی ندارد، پاره‌ای کم می‌توان کردن

کسی تا چند رام این هوس پروردگان باشد

گهی از چشم مردم چون حیا رم می‌توان کردن

بدل برداشت باری را که گردون برنمی‌تابد

طواف جرئت فرزند آدم می‌توان کردن

به دست افتد دمی گر یار، زنگ از دل بری فیّاض

تلافی‌های غم از صحبت هم می‌توان کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عاشقانه و غم‌های ناشی از عشق و جدایی اشاره دارد. او می‌گوید که می‌توانست از زیبایی‌های معشوق خود لذت ببرد، اما اکنون در حالت پریشانی و سردرگمی قرار دارد. او به زلف‌های معشوق اشاره می‌کند که بی‌نظم و بی‌سر و سامان هستند و می‌گوید که نمی‌تواند این زیبایی را به درستی مشاهده کند. او همچنین از غم‌های روزگار صحبت می‌کند که همیشه با او بوده‌اند و در نهایت از معشوقش می‌خواهد که از تمامی خواسته‌ها و آرزوها آزاد شود تا بتواند حقیقت عشق را در آینه وجودش ببیند.