شمارهٔ ۶۵۰ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من
تیرهبختی سر به گردون ساید از اقبال من
بس که در افتادگیها گرد بر رویم نشست
خاک بر سر میکند آیینه از تمثال من
من به راه وصل پویان روز و شب چون آفتاب
شام هجران هر قدم چون سایه از دنبال من
تا نسیمی میوزد بر من ز پا افتادهام
هست هر برگ خزانی نامة احوال من
میفزاید غفلتم چندانکه عمرم میرود
به زبه چون بگذرد فیّاض ماه و سال من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دوری معشوق گلهمند است و احساس تنهایی و غم را به تصویر میکشد. او میگوید که دوری معشوق باعث شده شادی و سرور از زندگیاش برود و اشکهایش مثل سیل جانی از او میبرد. شاعر زندگیاش را با یاد معشوق سپری کرده و در این میان کسی را جز خود نمیبیند که در غم او شریک باشد. او همچنین نگران این است که داستان عشقش به گوش دیگران نرسد و فقط در دل خودش باقی بماند.