شمارهٔ ۶۵۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین
هست نقش سجدة او سرنوشت هر جبین
مهر، خار راه او پیوند مژگان میکند
ماه گَردِ درگهش را گرده دارد بر جبین
عمرها شد تا به ذوق سجدة خاک دری
مینهم چون پرتو خورشید بر هر در جبین
نور ساید در رهش چون جبهة خورشید پا
آب گردد بر درش چون چهرة گوهر جبین
کم عیاری میکند پیش لبش آب حیات
پر گره دارد ز رشک لعل او کوثر جبین
قد چو سرو ناز پروردست و کاکل مشکتر
چهره چون خورشید تابانست و چون اختر جبین
زلف و کاکل چشم و ابرو چهر و عارض خط و خال
هر یکی جای خوشی دارد ولی کافر جبین
هر زمان در کُشتنم از سرگرانیهای ناز
پر ز چین دارد دم تیغ تو از جوهر جبین
شعله پیش آه من سر بر نمیآرد ز شرم
بر زمین در پیش اشکم مینهد اخگر جبین
جبهة شایستهای پیدا کند گر آفتاب
سجدة خاک درش را نیست لایق هر جبین
در جواب صائب صاحب سخن فیّاض من
میگذارم پیش خود بر خاک تا محشر جبین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، احساساتی از اشتیاق و ناکامی را به تصویر میکشد. شاعر به یاد بهار و زیباییهای آن مینویسد که هنوز گلها چیده نشده و چمنها شکفته نشدهاند. او از نوعی غم و اندوه سخن میگوید که به دلیل فاصلهاش با معشوق به وجود آمده است. در عین حال، بیان میکند که اگر چه امیدوار است، اما باید صبر کند تا زمان برداشت میوههای عشق و آرزو برسد. شاعر به ناامیدی از امروز و غم فردا اشاره میکند و میگوید که انسان نمیتواند از زیباییهای حال لذت ببرد در حالی که نگرانیهای آینده را در سر دارد. در نهایت، او بر لزوم صبر و تحمل در برابر سختیها تأکید میکند.