شمارهٔ ۶۶۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اثر ندیده دل از حرف مهربانی تو
چو شمع تا به کی این گرمی زبانی تو
کسی چهگونه کند ضبط خود که دلها را
به آشکار برد غمزة نهانی تو
تو گرم عذرِ ستم گشتی و مرا به لب
شکایت آب شد از شرم همزبانی تو
هنوز طفلی و دانشوران عالم را
زبان نکته فرو بست نکتهدانی تو
به خط سبز نظر راندی آنقدر فیّاض
که گشت بر همه روشن سواد خوانی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر از حال و هوای عشق حرف میزند و میگوید که با یاد معشوق، به گلشن میرود و از زیباییها لذت میبرد. او خود را قربانی عشق میداند و میخواهد جانش را فدای معشوق کند. چشم او از نور عشق معشوق خالی است و نمیتواند کسی را جای او ببیند. شاعر از درد و شکست خاطرش میگوید و احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند جای معشوق را پر کند. او به عشق و ارتباط عمیقش با معشوق اشاره دارد و به زیبایی اشک و شادی در کنار هم میپردازد. در نهایت، احساس اشتیاق و نیاز به معشوق به وضوح در کلمات نقش بسته است.