شمارهٔ ۶۷۷ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
دعوت عشق است اینکه بار نیابی
عزّت عشق اینکه اعتبار نیابی
تا به کف عشق، بیهراس چو منصور
سر ننهی، پای تختِ دار نیابی
لنگر کشتیِّ دل، شکستن کشتی است
ترسم اگر نشکنی قرار نیابی
وصلِ کنار آفتِ سفینة موجست
راه همان به که برکنار نیابی
ترک علایق کنون بکن که جوانی
دجله چو پرتر شود گذار نیابی
راه برو پیش از آنکه راه ببندند
کار بکن پیش از آنکه کار نیابی
توسن عمر این چنین که رام تو کردند
حیف درین دشت اگر شکار نیابی
فرصت عمرت سوار سرعت برقست
یک دو نفس گرد این سوار نیابی
دل ندهد نور با وجود علایق
آینه روشن درین غبار نیابی
سایة راحت مجو ز بوتة دنیا
این گل بیخار را ز خار نیابی
با تو بگویم حقیقت نظر عقل
گرد ببینی ولی سوار نیابی
نقد تو گیرد عیار اگر دو سه روزی
در کف این ناکسان عیار نیابی
اهل هوس تا به خویش بار دهندت
در صف مردانِ عشق بار نیابی
چشم بد روزگار در پی زخمست
در نظر آن به که اعتبار نیابی
کار کن امروز اختیار که فردا
در کف خود هیچ اختیار نیابی
یار طلب پیش از آنکه در همه عالم
یار بگویی و هیچ یار نیابی
رنگ هوس بیوفاست به که چو فیّاض
در کف دست خود این نگار نیابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عمق عشق و وابستگی هایی است که انسان در مواجهه با محبوب خود تجربه میکند. شاعر به زیبایی و جذابیت چشمهای معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز به اندازهی عشق و تحسین زیبایی او اهمیت ندارد. او همچنین به تجربهی درد و رنج عشق، شبیه به حال یعقوب در گم کردن فرزندش اشاره میکند. به طور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق انسانی و ناتوانی در مقابله با تحولاتی است که عشق در زندگی ایجاد میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این مسیر عشق، تنها راهنمایی خود اوست و نیاز به هدایت دیگران ندارد.