شمارهٔ ۶۷۸ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی
آشکارا لطف کردی و نهانم سوختی
موج تبخال از دلم تا ساحل لب میرسد
بس که مغز آرزو در استخوانم سوختی
دوش با سبّابة مژگان گرفتی نبض دل
خون طاقت در رگ تاب و توانم سوختی
میزدی آبی بر آتش از برون پرده لیک
آتشی افروختی در دل که جانم سوختی
گوش افکندی که پرسی حال و از شرم سخن
حسرت صد شکوه در کام زبانم سوختی
رنگ غم دیدی که از خاکسترم بیرون نرفت
ای که صد بار از برای امتحانم سوختی
شعلة برق نگاهی سر به جان دادی کز آن
در درون سینه صد راز نهانم سوختی
آتشی افروختی ای ناله در جان حزین
خود برون جستی و غافل در میانم سوختی
باز دل فیّاض در آتش گرو داری که دوش
نالهای کردی که جان ناتوانم سوختی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عشق و معنویت پرداخته و اهمیت بیپروایی و آزادگی در عشق را بیان میکند. شاعر از مخاطب میخواهد که در بزم عشق با احتیاط و ادب قدم بردارد و به یاد داشته باشد که برای رسیدن به حقیقت عشق باید از وابستگی به دنیا و ظواهر گذر کند. عشق حقیقی مستلزم رهایی از بندها و رسمهاست و فرد باید با آگاهی و همت به سوی معشوق برود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی نیاز به صداقت و خلوص نیت دارد و باید از خود و تعلقات دنیوی رهایی یابد تا به عشق واقعی دست یابد.