شمارهٔ ۶۸۳ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من گرفتم درد دل غیر از توام داند کسی
چارة درد دل من جز تو نتواند کسی
دیگرانت مهربان دانند و من نامهربان
آنچه من میدانم از قَدرت نمیداند کسی
تا برون رفتی تو، یاران دست از هم دادهاند
شمع چون برخاست در مجلس نمیماند کسی
دستمزد باغبانِ نخلِ خواهش آبلهست
این چنین نخلی چرا در سینه بنشاند کسی!
همچو اخگر گر نسوزاند وجود خویش را
پس چه خاکستر ندانم بر سر افشاند کسی!
مجلس عیشست و طبع دردمندی نازکست
خاطر آزردة ما را نرنجاند کسی
درد دل پردازی فیّاض را شرمندهام
نامة او را ز بیقدری نمیخواند کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و وابستگی عمیق به معشوق است. شاعر میگوید که در دلش فقط به عشق معشوق خود وفادار است و با وجود تمام دردها و بیدادهایی که از او میبیند، هنوز به او وابسته است. او از معشوق میخواهد که در این وضعیت به او آسیبی نرساند و به خداوند قسم میخورد که از دلبستگی خود کوتاه نخواهد آمد. شاعر همچنین اشاره میکند که حتی اگر قرار باشد به بهشت بروند، حاضر نیست از شهر خود و عشقش دور شود. در نهایت، احساسات و افکار شاعر چنان غرق در عشق است که نمیتواند خود را از دیدن معشوقش منع کند.