نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۰ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی

زبان نطق، نوآموزِ‌ حرف خاموشی

به یاد رحم تو زان دیر می‌رسیم که هست

دل رحیم تو مجموعة فراموشی

که می‌تواند درد مرا دوا کردن

به مجلس تو به غیر از زبان خاموشی؟

گرم تو قدر ندانی غم تو می‌داند

مرا به هیچ خریدی به هیچ نفروشی

به احتیاط ز خود رو به بزم او فیّاض

بهوش باش گرت هست میل بیهوشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و نادر بودن معشوق اشاره دارد و می‌گوید که مانند چهره‌ی زیبای تو، بلبلان نیز گل نایابی را نمی‌توانند بیابند. شاعر به عشق و دلدادگی اشاره کرده و می‌گوید که نه بهار چیزی از او برنمی‌دارد و نه خزان او را می‌ترساند. همچنین اشاره می‌کند که کسی که دلی شکسته دارد، نمی‌تواند از گلستان لذت ببرد و بدون اشک، زیبایی و طراوت گل‌ها به چشم نمی‌آید. در نهایت، شاعر به حسرت‌ها و خواسته‌های خود اشاره می‌کند و می‌گوید که همواره باید در جستجوی زیبایی و عشق باشد.