نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۸ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عهدم همه جا، عهد شکن بلکه تو باشی

زخمم همه تن، مرهم من بلکه تو باشی

مشکل که برد دل ز کسی پیچش مویی

در طرّة آشفته شکن بلکه تو باشی

در هر گذر از دست تو فریاد برآرم

هر کس که کند گوش به من بلکه تو باشی

من هیچ ندارم که توان گفت که آنی

جانی که ندارم به بدن بلکه تو باشی

در سرو و گل و یاسمن آن نور ندیدم

هنگامة مرغان چمن بلکه تو باشی

غارتگری هوش ز هر جرعه نیاید

صاف قدح و دردی دن بلکه تو باشی

فیّاض چو خواهد سخنی واکشد از من

لب می‌گزم از شرم سخن بلکه تو باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به توصیف عشق و مجنون بودن انسان در برابر معشوق می‌پردازد. شاعر از قدرت کلام و نطق سخن می‌گوید، اما در عین حال اشاره می‌کند که در برابر عشق و رحمت معشوق، کلمات ناکافی و خاموش می‌مانند. او به یاد رحمت معشوق در گذشته و دل مهربان او اشاره کرده و از درد و غم خود سخن می‌گوید. شاعر هشدار می‌دهد که اگر قدر عشق را ندانیم، درد آن را به خوبی حس خواهیم کرد و آن را درک خواهیم کرد. در نهایت، اشاره به احتیاط در حضور معشوق و خطرات ناشی از شوق و بی‌هوشی نیز وجود دارد.