شمارهٔ ۶۹۲ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی
چون تو کی در گلشن عالم به دست آید گلی
منتی نه از بهار او را نه بیمی از خزان
همچو داغ عشق خوبان کم به دست آید گلی
دست خالی گل نچیند در چمن، باور مکن
غنچه را بیکیسة درهم به دست آید گلی!
آشنایان را نپنداری که در گلزار دهر
بیگزند خارِ نامحرم به دست آید گلی!
بیرخت محروم از گلشن چه ذوقی باشدش
هر که را در حلقة ماتم به دست آید گلی
آب و رنگ عارضت از اشک من باشد، کجا
باغ را بیگریه شبنم به دست آید گلی!
سیر گلزار هوس فیّاض تا کی میکنی
خو به حسرت کن که اینجا هم به دست آید گُلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر هنوز در خیال چهره محبوبش غرق است و زلف پریشان او ذهنش را مشغول کرده است. او عشق و یاد محبوب را در دل خود دارد و در جستجوی اوست. شاعر به این فکر میکند که اگر روزی محبوب از کنار او بگذرد، چه احساسی خواهد داشت. به نوعی از دین و گرایشات مذهبی خسته شده و به دنبال ایمان جدیدی است. او به عشق و زیبایی محبوبش، زلف او و تأثیری که بر او گذاشته، اشاره میکند و در نهایت نشان میدهد که در این میدان عشق، هیچ کس را همچون خودش در این حالت نمیبیند.