نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۳ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گمنام گرد و باش فراموش عالمی

بردار بارِ صیت خود از دوش عالمی

عشق تو نیک و بد همه در دام خود کشید

خوش حلقه کرد زلف تو در گوش عالمی

من لب ز شکوة تو فرو بسته‌ام ولی

فریاد می‌کند لب خاموش عالمی

بالیده‌ای ز حسن به نوعی که تا ابد

تنگست بر امید تو آغوش عالمی

عالم تمام آینه‌دار جمال تست

گشتیم در خیال تو مدهوش عالمی

بردیم در هوای تو خود را زیاد خلق

گشتیم در غم تو فراموش عالمی

عمریست کز خیال لب نازنین تو

نیش است در مذاق دلمن نوش عالمی

آبی بر آتش همه کس زد سرشک ما

آخر نشاند گریة ما جوش عالمی

فیّاض فیض خانه بدوشی بس اینکه ما

برداشتیم بار خود از دوش عالمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به موضوع عشق و دلدادگی می‌پردازد. او می‌گوید که کسی می‌تواند به عمق احساسات دست یابد که زبان بی‌زبان را بفهمد. شاعر از خوشی و روشنایی ناشی از عشق می‌گوید و می‌افزاید که غم عشق، پشیمانی ندارد. او تأکید می‌کند که عاشق باید طاقت زیادی داشته باشد و در برابر دشواری‌ها ایستادگی کند. همچنین، اشاره می‌کند که کسی که عشق را می‌فهمد، نیازی به پنهان‌کاری ندارد و دردهای او را فقط کسی می‌داند که خود آن‌ها را متحمل شده است. در پایان، شاعر از حسرت توجه به عدم همزبانی با معشوق سخن می‌گوید.