نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۵ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

کسی را شد مسلّم نکته دانی

که دریابد زبان بی‌زبانی

خوشا بخت کسی کز شمع رویت

کند روشن چراغ زندگانی

غم عشقت ندانستم چه حاصل

پشیمانی ندارد مهربانی

کسی روی تو می‌بیند که دارد

به دیده توتیای لن ترانی

تن چون کوه می‌باید که عاشق

رود در زیر بار ناتوانی

نقاب از رخ برافکندن چه لازم

خوشی در پرده چون راز نهانی

دوای درد من دانی ولیکن

کشد اینم که دردم را ندانی

تمنّای اجل امشب مرا کشت

به این تلخی نشاید زندگانی

فتادم از زبان فیّاض و یک شب

نشد با او نصیبم همزبانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به پسر خود می‌گوید که اگر مانند شمشیر جوهری درون خود پیدا کند، می‌تواند جایگاه خاصی در دل انسان‌های عاشق پیدا کند. او به زیبایی چهره و بوی گل پسرش اشاره می‌کند و می‌گوید که حیف است اگر چنین زیبایی فقط در دل عشق‌ورزان جا نگیرد. همچنین، شاعر به سینه‌ای چون آیینه اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که باید خود را در برابر دلسردان نشان ندهد. او از تهیدستی خود می‌گوید و تأکید می‌کند که دین و ایمان ارزشی ندارد اگر به قیمت دل این مردم باشد. در ادامه، شاعر به تنهایی خود اشاره می‌کند و از پسر می‌خواهد که برای او لحظه‌ای وقت بگذارد. در نهایت، شاعر می‌گوید که اگر خود را گم کند، ممکن است بتواند او (شاعر) را پیدا کند.