نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۴ فیاض لاهیجی

فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

هنوزم می‌خلد در دل خیال نوک مژگانی

هنوز آشفته دارد خاطرم زلف پریشانی

خیال زلف او را شب همه بر گرد دل دارم

که تا بینم بیاد او مگر خواب پریشانی

ببویی کز تو می‌آرد صبا بر هم خورد گلشن

چه خواهد شد اگر خود بگذری سوی گلستانی

ز آیین مسلمانان ملولم می‌روم چندی

که سازم تازه ایمانی به دست نامسلمانی

دمی از کاوش من یاد مژگانش نیاساید

گمان دارد هنوز آن غمزه در سر کار من جانی

عجب دارم تواند زد بهم جمعیت غنچه

نباشد با صبا گر بویی از زلف پریشانی

ندارم با کسی پرخاش اگر فیّاض معذورم

درین میدان برای خود ندیدم مرد میدانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ناراحتی و دلشکستگی شاعر اشاره دارد که به عشق و جدایی می‌پردازد. شاعر از محبوب خود می‌خواهد که درد و رنجی که به دل او می‌آورد، کمتر کند و به یاد او بیفتد. او آرزو دارد که مانند شمع، در کنارش بماند و در میان جمع‌های شاد با او باشد. همچنین نگرانی خود را درباره آینده و بخت خود ابراز می‌کند و از یاری و محبت محبوبش تمنا دارد. شعر به حسرت، عشق و شوق به وصال پرداخته و به دردهایی که ناشی از جدایی است، اشاره می‌کند.