شمارهٔ ۷۰۱ فیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زلف او هر جانب افکندست دام غمزهای
از نگاهش بزم مستان را پیام غمزهای
در تماشاگاه حسنش بیخبر افتاده است
هر طرف نظّارهای در دست جام غمزهای
غیرت او تا چه شورش از کمین آرد برون
پیش او بردیم گستاخانه نام غمزهای
از برای قتل عام روز محشر حسن را
هست پنهان تیغ نازی در نیام غمزهای
دیدة پُر اشک حسرت، سینة پر داغ غم
این چنین فیّاض کم بودی به کام غمزهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دلباختگی و رنج عشقی سخن میگوید. او به حال زار عاشقانی اشاره میکند که با نگاهی گمشده، دلبستهی معشوق خود هستند. احساس غم و اندوه در آنها به حدی است که همهی امید و آرزوهایشان را از دست دادهاند. عاشق به شدت تحت تأثیر غم جدایی قرار گرفته و خود را در وضعیت بحرانی و شکنندهای میبیند. او به تصویرهایی از زخم و درد اشاره میکند و بیانگر احساساتی عمیق از حسرت و ناامیدی است. در نهایت، شاعر به نوعی رهایی از قید و بندهای دنیا و رنج و آسیب دائمی اشاره دارد که نشاندهندهی سفر طولانی و پر درد عاشقان است.